خانه مذهبی بررسی معنا و مفهوم دنیا

بررسی معنا و مفهوم دنیا

2 ثانیه خوانده شده
0
0
6

بررسی معنا و مفهوم دنیا
یک بحث، بحث لغوی دنیا است و یک بحث اصطلاحی آن، دنیا ازنظر لغتی 2 ریشه دارد: دُنُوّ به معنای نزدیکی ذاتی ، زمانی ،مکانی، مرتبه ای و منزلتی ودنی به معنای پست و حقیر.چه بسا وجه تسمیه دنیا بر محور هر دو معنا باشد . وجه تسمیه عالم ماده ، به دنیا از ریشه دُنُوّ به معنای نزدیک به خاطر این است که این عالم ، عالمی است که اهل معرفت از آن به عالم شهود تعبیر می کنند و به ما نزدیک است اما وجه تسمیه عالم ماده به دنیا از ریشه دنی به معنی حقیر و ضعیف آن است که این عالم از ماده هم محدود عالم ماده در مقابل عوالم دیگر مه نامحدود اند قرار دارد و در برابر آنها حقیر و ناچیز است عالم غیب است که غیر نامتناهی و محدودیتی ندارد.
وجه تسمیه دنیا، از دیدگاه روایات
دنیا به معنای نزدیک : شخصی یهودی نزد علی آمد و در مسائلی سوال کرد از جمله : چرا دنیا را دنیا نامیدند و آخرت را آخرت ،حضرت فرمود: دنیا را دنیا نامیدند چون به هر چیزی بسیار نزدیک است ( در اینجا اونی هم به چیز بسیار نزدیک و هم به چیز بسیار پست گفته می شود) و آخرت هم برای این آخرت نامیدند که کیفر و پاداش کارها در آن داده می شود. دنیا به معنای حقیر : یزید بن سلام درباره دنیا از پیامبر پرسید : چرا دنیا دنیا نامیده شد حضرت فرمود چون پست و حقیر است و فرمودند دنیا پایین تر از آخرت خلق شده و اگر هم رتبه آخرت بود و هم دوش آخرت بود و با عالم از نظر وجودی در یک رتبه قرار داشت اهل دنیا نباید فانی می شدند و می مردند . چون در آنجا خبری از مرگ نیست بنابراین وجه تسمیه دنیا از نظر لغت بر این امور مادی براساس نزدیک بودن و یا پست بودنشان نسبت به آخرت است . مشکل اینجاست که همین عالم پست موجب می شود که انسان عالم برتر را از دست بدهد علت این همه تاکید و اهتمام بر روی ذمّ محبت دنیا آن است که انسان باپرداختن به آن در گروی این عالم پست می رود و آتش به کارهایی آلوده که گاهی از حیوان هم پست تر شده و در آخرت باز می ماند. همین جلوه گری و زیبایی ظاهری است که موجب آلودگی انسان می شود.
ستایش دنیا در آیات و روایات
در مجموعه آیات و روایات هم نکوهش و هم ستایش وجود دارد در قرآن هم وارد شده . اگر نظر اجمالی بیندازیم به سه عنوان کلی برخورد می کنیم یک دنیا دو حیات دنیا و سه حبّ به دنیا . دنیا در قرآن : « کسانی که کارهای شایسته انجام می دهند در این دنیا حسنه دارند در حالی که آخرت سرای بهتری است و برای متقین چه منزل خوبی است . دنیا دارلمتقَین است. فردی از امام باقر (ع) در این آیه سوال کردند حضرت فرمود : منظور از دارالمتقین همین دنیا است چه توصیف و چه موحی بالاتر از این است که خدا درباره دنیا بگوید:
« و لیغم دارالمتقین» البته صحبت ازحیات وحبّ دنیا نیست بلکه ستایش درمورد خود دنیا است . دنیا در روایات : در روایات هم بیش از همه از علی (ع) در این باره نقل شده هم نکوهش هم ستایش در نهج البلاغه آمده : کسی شروع کرد به بدگویی نسبت به دنیا حضرت فرمود ای کسی که دنیا را مزمت می کنی خودت فریب ان را خورده ای دنیا سرای راستی و درستی است اما برای کسی که آن را به این معنا باور کرده باشد دار عافیت وایمنی است برای کسی که این را نسبت به دنیا فهمیده باشد. خانه و سرای توانگری است برای کسی که از آن توشه گیرد دارپند و موعظه است برای کسی که پند گیرد سجده گاه دوستان خدا و محل نماز گزاری ملائک و فرشتگان الهی و محل فرود وحی الهی و بازار دوستان خداوند است. دلیل ستایش دنیا در آیات و روایات دنیا ( عالم ماده) یکی از علائم وجود هستی است « هستی» مساوی با خیر است. لذا دنیا وجودش خیر است . در علم کلام می گویند :« منشأ شروراعلام عدم است . یعنی هر جا کمبود و نقص باشد شر است و « بود» هیچ گاه شر نیست چون بود و هستی مساوی با خیر است کمبود و نقص عدم و نیستی است. و شرارتش مربوط به عدمی آن است. لذا عالم ماده از آن جهت که هست مساوی با خیر است و خیر هم ستایش شده . در قران هم به دنیا اطلاق خیر شده است . پس ذات دنیا خیر است چون هستی و وجود است . پس خود دنیا از آن جهت که عالمی هستی منشاء خیر است و هیچ شری در آن راه ندارد . خبری از شر در وجود دنیا نیست . آنچه که مربوط به هستی دنیا می شود هر چه هست خیر محض است پس نکوهش ها از خود دنیا نیست. یعنی وجود و هستی دنیا نکوهش نشده است.
نکوهش دنیا در معرف اسلامی
روایات بسیاری داریم که در آن دنیا نکوهش شده البته نه حب دنیا و حیات دنیا بلکه خود جهان ماده . در این روایات که دنیا نکوهش شده مربوط به التذاذاتی است که انسان از این هستی می برد . نکوهش ها مربوط به لذت ها است نه هستی دنیا و این حرف به طور مطلق صحیح نیست و نباید گفت التذاذ از امور مادی مطلوب نیست و نکوهش است افراط در التذاذات است . یعنی آنچه که این ارزش را تبدیل به ضد ارزش می کند. انسان مرکب از جسم و روح است اگر روح بخواهد در این عالم ، سیر تکامل معنوی داشته باشد نیازمند مرکب است . مرکب این روح جسم است و جسم هم وابسته به انتفاعات مادیه . یعنی اگراین التذاذات مادی برای جسم نباشد ، بدن از بین رفته و روح نمی تواند در این نشر سیری داشته باشد . لذا التذاذات مورد نکوهش میست بلکه منظور التذاذاتی که مرزی نداشته و مسیر روحانی انسان را تحت الشعع قرار دهد. در واقع آنچه که در معارف ما مورد نکوهش واقع شده حب به دنیا و دل بستگی به مادیات است لذا اگرحیات و زندگی دنیا نکوهش می شود به این لحاظ است که متعلق حب انسان قرار می گیرد حبَ هم باعث توقف انسان در عالم ماده و هم موجب حرکت در مادیات می شود . یعنی این حب است که هم اسنان را متوقف می کند و هم او را سیر می دهد.
مذمت حب دنیا [ حب خطرناک ، حب سازنده]
در آثار اسلامی ، حّبی که انسان را متوقف می کند جنبه تخریبی دارد و آن حبی که منشأ حرکت باشد و انسان را در عالم هستی سیر دهد سازنده است . همه انبیاء و اولیاء همین را می گویند و حرف تمام مکتب های الهی همین است که اگر چه حب حب است و از نظر فلسفی کیف نفسانی است ولی ان حبی که منشأ حرکت باشد ستایش شده حبی که باعث کنده شدن انسان از این دنیا شود خوبو ممدوح است.
در طول تاریخ همه انبیاء و اولیای خود همین بوده که دنیا را نزد مردم طوری جلوه دهند که کسی مجذوب آن شود و از حرکت باز نماند . اولیای الهی مردم را جذب می کردند و به سوی ملکوت سیرنشان می دادند.
دنیا پرستی حبّ دنیا است اما بهره گیری معقول از مواهب مادّی در طریق وصول به معنویت که اگر چنین باشد حبّ دنیا نیست بلکه حبّ آخرت است و به تعبیر دیگر بسیاری از برنامه های معنوی بدون امکانات مادی میسر نیست و در واقع امکانات مادی از قبیل مقدمه واجب است که انسان اگر آنرا به نیت مقدمه واجب به جا آورد نه تنها عینی ندارد بلکه مشمول ثواب الهی نیز می شود . به همین دلیل در آیات فراوانی از قرآن تعبیرات مثبتی درباره مواهب دنیا دیده می شود : از جمله در آیه وصیت مال دنیا تعبیر به خیر ( خیر مطلق) شده ؛ تعبیر به برکات آسمانی ؛ درجای از مال و ثروت تعبیر به فضل الله شده ؛ افزایش منابع مالی را به عنوان پاداش در برابر توبه از گناه و روی آوردن به سوی خدا ؛ از مجموع آیات بر می آید که نعمت های مادی دنیا ذاتاً مذموم و منفور نیستند بلکه تابع چگونگی بهره گیری از آنهاست که به آنها این شکل را می دهد ؛ اگر از آنها به طور صحیح بهره گیری شود، چهره ی محبوب و مطلوب و زیبا و جالب و پاک و پاکیزه دارد ، در غیر این صورت منفورند. و در روایات هم شاهد همین سخنان هستیم . هرگاه مواهب مادی دنیا ابزاری برای وصول به آخرت و کمک به نیازمندان و حمایت از ضعفا و ترویج و تحکیم پایه های حق و عدالت باشد، چیزی بهتر از آن نیست و اگر در مسیر گناه و حرص و مال بدون ملاحظه حلال و حرام مصرف گردید چیزی بدتر از آن نیست. آری اینگونه دنیا پرستان مجموعه ای از صفات زشت را در خود گرد آوری می کنند.
حب دنیا همیشه مذموم است و اصلاح امور حبّ به دنیا نیست. بهره گیری از مواهب تا حبّ به آن فرق دارد ، مایحتاج انسان ضرورتاً محبوب او نیستند و از دنیا و مواهب می توان بهره گرفت بذون دلبستگی و حب به آن. دنیا در نگاه اهل معرفت، دار التربیه و دارالتحصیل است، مغتنم ترین عالم برای سالک است. مغتنم ترین عالم وجود برای سیر تکاملی انسان و رسیدن او به مقصد خلقت و غایت هستی اش، همین عالم ماده است . چون اگر این عالم نبود انسان به هدف خویش نمی رسید. لذا دنیا برای اهل سلوک غنیمت ترین عالم از عوالم وجود است . امام علی (ع) می فرماید: اولیای خدا، سیرشان را از همین دنیا شروع کردند و اگر این عالم نبود آنها نمی توانستند سیر معنوی داشته باشند و به هیچ وجه صعود نمی کردند برای همین بود که علی(ع) به شخصی که نسبت به دنیا بدگویی می کرد فرمود این عالم زشت نیست بلکه باید بگوئیم زیباترین عالم است هستی همه اش زیبا استو سراسر این عالم برای من و توست اما ما می خواهیم بازیگوشی کنیم و بعدا به کلاس درس برویم با بازیگوشی و سر به هوا بودن نمی توان از کلاس دنیا درس آموخت و بهره ای گرفت این طورسر کلاس رفتن توهین به معلم و درس است. همه چیز این عالم خوب و زیبا است ما نباید بازیگوش باشیم بنابراین آنچه ، که نگوهش باشیم بنابراین آنچه را که نکوهش می کنیم نسبت به این محبت دنیا نیست از این جهت ستایش دارد نکوهش همه آن نکوهش ها به حبّ دنیا بر می گردد.
تاثیر نگرش انسان بر حب دنیا
ما درباره حب دنیا دو بحث داریم که کاملاً از هم جدا هستند یک بحث حب دنیا بر محور التذاذات دنیوی است و دو حبّ دنیا بر محور نگرش به دنیا است و اینکه انسان نسبت به دنیا چه نگرشی داشته باشد خیلی مهم است آنگاه است که دنیا مذموم یا مدوح می شود . چه بسا این نگرشها تنظیم کننده حب انسان و هم التذاذات او باشد بحث این است که انسان دنیا را چگونه می بیند والا دنیا هیچ گاه نکوهش نشده. اشکال از درون ماست یعنی یا ما بازیگوشیم و یا به دنیا با یک نگرش خاص نگاه می کنیم که اشتباه است و دنیا را برایمان مذموم می کند. هیچ ولی خدایی مردم را به دنیا دعوت نکرده مثلاً نشده انبیاء و اولیاء شعار شهوت بدهند چون می دادند چه مصائبی به بار می آورد. انبیاء و اولیا آمدند تا برای این معنا سقفی تعیین کنند اگر از دنیا می خواهی بهره ببری کسی جلویت را نمی گیرد اما این بهره گیری مرز دارد مثلاً موسی بن جعفر (ع) برای بهره گیری از دنیا قیودی را مطرح می کنند. این بهره گیری بایدمشروع و معقول باشد نه نسبت به شهوت افسار گسیخته . آن بهره گیری هم باید به مقداری باشد که فریفته اش نشوی چون التذاذات محبت ها را در پی دارد و محبت که آمد انسان را بیچاره می کند لذا انسان می تواند انسانیت و جنبه نورانیت الهیه افراد را با همین امور محک بزند آنهایی که گفتار انبیاء و اولیاء و وحی الهی را به دل پذیرفته و نسبت به بهره گیری از دنیا مرزدار بودند به کمال وجودیشان رسیدند.
انواع نگرش به ماده و آثار مختلف آن.
نکوهش دنیا در آیات و روایات و ادعیه نسبت به خود دنیا نیست یعنی ذات دنیا هدف نکوهش نیست بلکه مطلب اصلی و زیر بنایی در این مسأله نگرش انسان به جهان ماده است. گاهی نگرش انسان به دنیا نگرش استقلالی است و گاهی هم نگرش آلی و ابزاری است این ها با هم فرق دارد و آنچه مذموم است نگرش استقلالی داشتن به دنیا است. نگرش استقلالی یعنی اینکه انسان یک شی ء را منهای شیء دیگر فی حد نفسه مورد نظر قرار دهد ولی نگرش آلی یک نگرش تبعی که در آن شی فی نفسه مورد توجه قرار نگرفته و منظور چیز دیگری است . این نگرشها پیامدهایی دارد از جمله اینکه در نگرش استقلالی آن چیز مطلوبیّت ذاتی دارد اما در نگرش آلی مطلوبیت تبعی است اگر غرض اصلی تامین شود این شی هم به تبع آن مطلوب است و اگر مطلوب اصلی حاصل نشود این شی واسطه هیچ مطلوبیتی ندارد . دوم اختلاف در انتخاب هدف در نگرش استدلالی آنچه مورد توجه است هدف انسان محسوب می شود ولی در نگرش آلی این طور نیست سوم تغییر میزان بهره گیری از اشیاء در نگرش استدلالی بهره گیری از اشیاء هیچ سقفی ندارد ولی در نگرش آلی بهره گیری از آن تنها تا زمانی ادامه دارد که آن مسائل مادی به عنوان یک وسیله مودر احتیاج بوده و انسان را به هدف اصلی خویش برسانده لذا بهره گیری از اشیاء در نگرش استقلالی موقت نبوده و همیشه ادامه دارد اما در نگرش تبعی و آلی که مطلوبیت شی بالغرض است موقت بوده و تنها تا زمانی ادامه پیدا می کند که آن شی برای رسیدن به مطلوب ذاتی کارایی داشته باشد. چهارمین فرق تفاوت عمق محبت اشیاء است در نگرش استقلالی انسان نسبت به آنچه که برایش مطلوبیت ذاتی دارد و برایش به صورت هدف در آمده چنان حب شدید و ریشه داری پیدا می کند که هیچ گاه گذرا نیست اما در نگرش آلی چون شی مطلوبیت ذاتی ندارد دوستی و محبت آن نیز گذرا و موقتی بوده و هرگز ریشه و عمق پبدا نمی کند . همه این موارد مترتب بر یکدیگر هستند یعنی وقتی کسی نگاه استقلالی به یک چیز کند ابتلا شی برایش مطلوبیت ذاتی پیدا می کند سپس هدف او می شود و بعد محبت دلیلی عمیق و ریشه داری از آن در انسان به وجود می آید به گونه ای که هیچ گاه از آن نمی گذرد . با همه این اوصاف نگاه ما به دنیا نباید نگرش استقلالی باشد تا به آن محبت پیدا کنیم بلکه باید نگرش آلی باشد. علی(ع) : جهان ماده و طبیعت نهایت دید انسان کور است این را می گویند نگرش استقلالی . دنیای مذموم دنیایی است که در نهاد ما قرار دارد و منشأ آن دیدگاه اشتباه ماست دنیای ما در دلهای ما قرار دارد و همان نگرش، نسبت به مادیات است اگر دیدگاه من نگرش استقلالی باشد دنیا برای من مطلوبیت ذاتی پیدا کرده و هدف و محبوب من می شود به گونه ای که تمام ذات من در آن منحصر می شود . دنیای هر کسی در درون است . این است که دنیا مذموم می شود . تعلقات به دنیا مذموم است . نه ذات دنیا و هستی دنیا. هر چه در روایات نکوهش راجع به دنیا وجود دارد مربوط به حب دنیا است نه خود دنیا . دنیا دو گونه است. یک دنیای بیرونی دو دنیای درونی. دنیای بیرونی بد نیست و هرگز نکوهش نشده. بلکه دنیای درونیو نگرش استقلالی به دنیای بیرونی است که انسان را بیچاره می کند . این دنیا توقف گاه نیست توقفگاه نیست بلکه گذرگاه است دنیا هدف نیست بلکه وسیله است برای رسیدن به هدف بالاتر . سپس تمام نکوهش ها مربوط به ما و درون ماست . آنچه مذموم است دنیای خود انسان است این نکوهش ها را به خود نسبت دهید. پس تعلّق و محبت به دنیا مذموم است هر چه دل بستگی به دنیا بیشتر باشد حجاب بین انسان و دار کرامت او و پرده بین قلب و حق بیشتر غلیظ تر می شود.
وسیله بودن دنیا در روایات علی (ع) می فرماید: دنیا کلید در بهشت است. یعنی دنیا به عنوان یک وسیله خلق شده و وسیله بودن جزو سازمان وجودی آن است. پیامبر (ص) : بنده باید از دنیا برای آخرتش توشه بگیرد یعنی دنیا وسیله است و صرفاً جهت توشه برداری برای آخرت کاربرد دارد باید از زندگیش برای مرگش توشه بگیرد و باید برای آخرت از آن استفاده ابزاری شود.
جمع بین دنیا و آخرت در معارف
در صورتی که نگرش به دنیا استقلالی باشد و دنیا هدف قرار گیرد نمی توان دنیا و آخرت رابا هم جمع کرد ، تنها در صورتی دنیا و آخرت با هم جمع می شوند که نگرش به دنیا آلی و وسیله ای باشد در این صورت می توان هم از نعمت های دنیایی بهره مند شود و هم آخرت خویش را آباد کند. امام علی (ع) : اگر دینت را وسیله ای برای دنیایت قرار دهی و دینت تابع دنیایت شود هم دینت را به هلاکت می اندازیدهم دنیایت را . در آخرت هم از زیانکاران خواهی بود چون دیگر در بهشت به رویت باز نخواهد شد . اگر بر طبق سازمان وجودی دنیا عمل ردی و به دنیا نگاه آلی داشتی هم دینت را حفظ کردی و هم دنیایت را و در آخرت هم از کسانی هستی که بهره کامل خواهند برد بحث این است که انسان هر کدام از دنیا و آخرت را در جایگاه خویش استفاده کند.
بر طبق روایات غالب گره ها و مشکلات زندگی را به خاطر معاصی است اگر مدعیان ایمان و دین در خط دنیا حرکت کنند و دین هم برای پست و مقام و پول و دارئیشان جذبه ابزاری پیدا کند هم در دین و هم در دنیا به هلاکت می رفتند این را آزادی و رها بودن از قید و بند عقل و شرع دنیا و آخرت انسان را خراب می کند پس انسان می تواند خیر دنیا و آخرت را برای خود جمع کند اما به این نحو که دنیا را وسیله بداند و آخرت را هدف. اگر کسی دنیا را وسیله بداند قهراً به اندازه یک وسیله از آن بهره گیری می کند در چنین حالتی هم از وسیله تمام و کمال استفاده می کند و هم به هدفش خواهد رسید لذا انبیاء و اولیاء که آخرت را هدف و دنیا را وسیله ای برای رسیدن به آن می دانستند اگر می دیدند که دیگر نمی توانند از این دنیا به عنوان یک وسیله استفاده کنندو میدیدند که این کلید دیگر را برایشان باز نمی کند ، آنرا دور می انداختند.
چرا اغلب معتقدین به قیامت ، دنبال دنیا هستند؟
می بینیم بسیاری از کسانی که به آخرت و معاد اعتقاد دارند و عقلاً نشسته بعد از دنیا برایشان به وسیله برهان ثابت شده دنیا را هدف خود می سازند و در پی آن به دنیا با یک نگرش استقلالی می نگرند دنیا برایشان مطلوب با لذات شده و نسبت به آن حب پایدار پیدا می کنند، نه قطعی باید به دنبال ریشه اصلی هدف گیری انسان باشیم. در اصل اعتقادات عقلیه که همان مدرکات عقل انسان است با برهان ثابت می شود و وقتی چیزی با برهان ثابت شد عقل به بن بست می رسد و قبول می کند و جواب دیگر ندارد . اصول دین و اعتقادات با برهان و عقل ثابت شده اند همچنین مسئله معاد و قیامت و خدا که عقل هم آنها را پذیرفته اما آیا برهان به تنهایی برای اینکه کسی به دنیا دل نبندد ، کافی است؟ آیا فقط اثبات اینکه جهان دیگری هست که انسان باید به آنجا کوچ کند برای هدف گبری کافی است . اهل معرفت می گویند ما یک مدارک عقلیه داریم و یک واردات قبیله که با هم فرق دارند و آنچه روی هدف گیری انسان اثر تام دارد واردات قبیله است یعنی اگر ، قیامت و آخرت را با برهان ثابت کنیم و عقلمان هم آن را به طور کامل قبول کند باز هم هدفمان آخرت نخواهد شد ، بلکه باید اول دل این مساله را بپذیرد و به آن نشئه وابستگی پیدا کند . اگر پذیرش عقلی وارد دل شد سودمند خواهد بود . تا زمانی که مدرکات عقیله وارد دل نشود فایده ای نداشته و انسان هیچ گاه آخرت را هدفگیری نمی کند و لذا اعتقادات آن گاه نتیجه خواهد داشت که محصولش وارد دل شده و قلب آنرا قبول کند.
ریشه های محبت به دنیا
یکی از ریشه های محبت به دنیا این است که انسان به طبیعت پیوند عاطفی دارد . عالم ماده برای و مثل مادر است پس این عالم را دوست دارد دوم اینکه غالب محبت های انسان تابع لذّات اوست یعنی انسان از هر چیزی که لذت ببرد دلش نسبت به آن جذب شده و محبتش وارد قلب او می شود پس هر چه لذت بیشتر باشد حب نیز شدیدتر خواهد بود . پس دل ظرف محبت است، انسان و لیده طبیعت است و لذات محبت آفرینند پس انسان که دردامن طبیعت رشد می کند و از دنیا تغذیه می کند در حال التذاذ از عالم است محبت به دنیا پیدا کرده وبه آن گرایش پیدا می کند . پس باعث می شود که شخص دنیا را هدف گیری کند و به آن با نگاه استقلالی بنگرد.
محبت به دنیا مانع حکومت عقل است
درست است که عقل می گوید این عالم آلت و وسیله تحصیل آخرت است اما نمی توان آن را به عنوان هدف انتخاب کرد چون به دنیا دل بسته و دنیا جزو واردات قبیله او شده آن را به عنوان هدف بر می گزیند اینجا دیگر از جهل نسبت به فنا بودن مرگ نیست که یک نفر به این دلیل دنیا را هدفگیری کند بلکه حرف اصلی میل داشتن به دنیا است چون دنیا را دوست دارد آنرا هدفگیری می کند.
پس اینطور می شود که معقتد به معاد با آنکه می داند دنیا ثابت نیست و آخرت اصل است اما باز دنیا را هدف گیری کرده چون انتخاب براساس فهم ها نیست بلکه براساس میل ها است . لذا اعتقاد به معدی که در کنارش باور قلبی نباشد کارایی ندارد . اصلاً وقتی اعتراف قلبی وجود نداشته باشد وجود برهان های عقلی فایده ای ندارد چون عقل در یک جهت وقلب و درجهت مخالفش حرکت می کند . مشکل در جامعه ما هم همین است به هر کس نگاه می کنیم مسلمان متدین است وی وقتی به پول و مقام می رسد همه چیز یادش می رود. چون جاه و مال هدفش است و دلش برای این ها پرپر می زند . به قول یکی از بزرگان ما لطفاً منکر خدا نیستیم عملاً منکر خداییم.
دنیای ملعونه ، چه دنیایی است؟
دنیای ملعونه عبارت است از علاقه مندی به امور دنیویه که خیلی ناپسند بوده و باعث فراموشی هدف عالی انسان می گردد مادیات بد نیست علاقه مندی به آن بد است . علاقه مندی به این امور به عنوان هدف و مستقل دانستن آنها مذموم است مساله این است که انسان نشئه بعد از این دنیا را باور نکرده و چون آخرت را باور ندارد و این طبیعت را هدف قرار داده و علقه ای با این هدف پیدا کرده . این علقه همسو با هدف گیری و نگرش اوست و باعث فرو رفتن بیشتر در دنیا می شود همه بدبختی ها از همین جاست.
ریشه های محبت به دنیا
انسان چون ذاتاً مفطور به حب به بقا است برای بقای خود تلاش می کند و در این تلاش مرتکب 2 خطا می شود و همین دو خطا است که منشأ حبَ به دنیا می شود حب مذموم یعنی هدفگیری کردن دنیا و علاقه ریشه ای و نگرش استقلالی برآن. این منشآ و ریشه اول بود و منشأ دوم انسان از نظر ذاتی آمیخته به جنبه های گوناگونی از فطرت است یک جنبه از فطرتش حب به بقا است و جنبه دیگر فطرش حب به کمال است. یعنی ذاتاً عاشق کمال است و می خواهد به بالاترین حد کمال دست یابد . حب به کمال آمیخته به هستی انسان است. اما انسان باید کمال خود را تشخیص دهد و بعد برای بدست آوردنش تلاش کند. انسان قوای متعددی دارد عقل شهوت غضب وهم جزو قوای درونی انسان است. با توجه به اینکه انسان در عالم ماده با زیبایی ها و آرایش های موجود در بستر طبیعت مواجه است و قوای حیوانی موجود در او نیز از آنها لذت می برند فکر می کند که کمال او در همین امور دنیوی و به دست آوردن مادیات است یعنی نیروی غضب و شهوت امور مادی را برای او آرایش می کند و در تشخیص اینکه چه چیز برای او کمال می آورد او را به اشتباه می اندازد . لذا حب دنیا در هر کس یک معنا دارد و دنیای افراد مختلف است یک بر اثر غلبه شهوت پول را کمال خود می داند به دنبال آن رفته و پول می گذارد و یکی هم بر اثر غلبه غضب کمال خویش را در مقام و ریاست می بیند و به دنیال آن می رود . این منشأ دوم حب به دنیا بوده و خطایی دیگر است این ها هم کسانی هستند که در تشخیص خود دچار خطا شده اند و کمال خویش را در مادیات می دانند با اینکه این امور مادی نه تنها کمال آور نیست بلکه موجب از دست رفتن کمال ذاتی او نیز خواهد شد.
دلیل خطای انسان در تشخیص مصداق کمال
همانگونه که برای ادامه حیات و گریز از فنا هدف قرار دادن دنیا و محبت پیدا کردن به آن تامین کننده ندای فطرت انسان نیست در اینجا هم التذاذات مادی کمال آفرین نبوده و انسان به آرامش نمی رساند بلکه هر چه انسان جلوتر برود و التذاذات بیشتری را بچشد تشنه تر شده و از بین می رود. فطرت انسان طالب کمال مطلق است لذا آن هایی که در وادی پست و ریاست قرار می گیرند و می خواهند با جاه دنیایی به کمال قدرت برسند. هرگز سیر نمی شوند هر چه جلوتر شوند تمایلاتشان بیشتر می شود . این خواست درونی که سیری ناپذیر است نشانه خدا خواهی انسان است . چون معلوم می شود انسان چیزی را می خواهد که تمامی نداشته باشد یعنی کمال مطلق را طلب می کند . اما در مصداق آن به اشتباه افتاده آن کمال مطلق خداست و می گوید من تو را با این صفت آمیخته ام تا مرا طلب کنی . تو باید به دنیال من باشی و تا به من نرسی سیراب نخواهی شد.
حب به کمال و بقاء ؛ دلیل خطای انسان در تشخیص
انسان هم از دیدگاه عقل اشتباه می کند و هم از دیدگاه قلب یعنی اگر عقل سلیم همسو و هماهنگ با قلب سلیم باشد هیچ گاه انسان دنیا را هدف خود قرار نمی دهد و حب به دنیا برایش ایجاد نمی شود عمده بحث در بیماری قلب و عقل است . بیماری عقل و قلب است که باعث می شود انسان در هدفگیری خود نسبت به بقا و کمال خویش دچار خطا شده و راه را گم کند اینکه کسی فکر کند مادیات او را جاودانه کرده و یا او را به کمال می رساند ، عقل و قلبش مریض است همین فکر نشان مریضی عقل و قلب است.
دلیل کج فهمی عقل و قلب
شهوت و غضبی که مرز نشانسد و کنترل نشده عقل و قلب را بیمار می کند . آن گاه که شهوت و غصب آزادی مطلق حیوانی پیدا کنند برقلب و عقل غلبه کرده و هر دو را در هدف گیری هایشان فاسد می کنند . به همین خاطر انسان سر از حب به دنیای مذموم در آورده و آنرا هدف خویش قرار می دهد . امام علی (ع) : دنیا را رها کن چرا که دوستی دنیا و انسان را کور و کر و لنگ کرده و انسان را به اسارت می کشاند دوستی دنیا عقل را فاسد می کند و قلب را از شنیدن حکمت دور می کند . آزادی در هوا های نفسانی حجابی بر روی عقل و قلب انسان آورده و سلامت آنرا از بین می برد . البته باید گفت که اهل دنیا به آن خواسته ها هم قطعاً نخواهند رسید چرا که هوا های نفسانی فقط کارش این است که به انسانیت انسان ضربه می زند . البته خیال نکنندکه در امور اخروی لذتی وجود ندارد در این امور لذت های عقلانی و معنوی ای وجود دارد که اگر کسی قلب و عقل سالمی داشته باشد این لذایذ معنوی را هم می شنود هم می بیند و هم می چشد و می فهمد که این لذت ها با لذایذ مادی قابل قیاس نیست . در این صورت هدف او چیزی جز این لذت های معنوی نخواهد بود.
« کناف» در معارف اسلامی
بهره انسان از مادیات ، باید در حد کفاف باشد که در غیر این صورت ، برای او مفسده خواهد داشت. در بهره گیری از مادیات و لذت برون از التذاذات نفسانی نه جنبه افراط مطرح است نه جنبه تفریط بلکه معارف اسلامی به ما می گوید: باید جنبه اعتدال یعنی استفاده به مقدار احتیاج را رعایت کرد. استفاده هر شخص از ابزار زندگی باید متناسب با زندگی او بوده و بهره گیری از التذاذت نفسانی باید متناسب با مزاج حیوانی او باشد. یعنی درست نیست که کسی در استفاده از ابزار دنیا به یک قوت لایموت اکتفا کند و با جوابگو نبودن مشتهیات نفسانی اش خود را تحت فشار قرار دهد. از طرف دیگر این هم درست نیست که ابزار دنیوی اش را بیش از اندازه انباشته کند و در وادی کیافی غوطه ور شود. راه اعتدال میان این دو است . در روایات برای استفاده از دنیا و التذاذات نفسانی سقف کفاف تعیین شده که مفهوم آن در هر زمان و متناسب با هر فردی تغییر می کند از آنجا که مساله کفایت هم راجع به ابزار است و هم درباره لذّات باید هم به مقدار کفایت به دنیال ابزار دنیایی رفت و هم به اندازه اعتدال از لذات نفسانی بهره برد استفاده بیش از اندازه نیاز ولو آنکه حلال باشد منشأ وابستگی شده و در نهایت نگر ش انسان نسبت به وسیله بودن دنیا اثر سوء خواهد داشت همچنین در هنگام مرگ جان کندن را سخت خواهد کرد و برزخ و قیامت دست انسان را از نعمت های خاص الهی کوتاه خواهد ساخت راه مستقیم رعایت اعتدال و اتصار بر مقدار کفاف است.
انواع دلبستگی های انسان و حقیقت آن
اگر بخواهیم وابستگی های قلبی را به طور کلی تقسیم کنیم یکی از دل بستگی های ما ، تعلق به ابزار دنیایی و امور مادی و طبیعی مثل خانه و پول است و یکی دیگر از تعلقات ما دل بستگی به لذات دنیایی است . یکی پول تعلق دارد یکی به شهوت و … یکی دنبال ابزار است و یکی دنبال لذّات این دو وابستگی منشایی است برای وابستگی دیگری که عبارت است از دل بستگی به اصل زیستن در دنیا یا دل بستگی به حیات دنیوی یعنی از آنجا که این موارد برای انسان لذت هایی را در پی دارد او دیگر حاضر نیست از دنیا برود . لذا این وابستگی ها منشأ تعلق نسبت به اصل حیات دنیوی می شوند این قسم از وابستگی ها مربوط به دنیا است اما یک نسخه از وابستگی های انسان مربوط به امور معنوی است. گاهی دلبستگی به اعمال عبادی است. یعنی انسان دلبسته به عبادت می شود و دوست دارد مدام عبادت کند . گاهی دلبستگی به فضائل نفسانی است که به آن مقامات معنویه می گوئیم. فضائل یا مقامات معنوی تحت یک عنوان علمی همان ملکه است . مثل توکل ، رضا و … که از درجات عالیه معنوی است و به عنوان ملکات نفسانی مطرح می شود دلبستگی به اعمال عبادی مثل دلبستگی با ابزار دنیوی است و دلبستگی به فضائل نفسانی مثل دلبستگی به التذاذات نفسانی است. یعنی عبادات ابزار وسیله ی برای لذت جویی از ملکات عالی نفسانی است و تعلق به آن نیز مقدمه تعلق به دیگری است.
همه این تعلقات و وابستگی ها حجاب و مانع هستند . یعنی همه این دلبستگی ها چه در بعد معنوی و چه در بعد اخروی حجاب و مانع برای دلبستگی به خدا هستند . حتی آخرت هم نسبت به این هدف تنها یک وسیله است و دلبستگی به آن نیز برای سالک الله معنا ندارد . لذا انسان کامل الهی تنها یک دلبستگی دارد و آن هم خداست . هیچ یک از این عبادات و مقامات در نگرش او هدف محسوب نمی شود . پیامبر (ص) برای خدا هفتاد هزار حجاب است . حجاب نورانی و ضلمانی . وابستگی به حسنات وابستگی به حجاب نورانی است و دلبستگی به دنیا وابستگی و حجاب ضلمانی است.
آثار دلبستگی به دنیا
کسی که حب دنیا پیدا می کند هنگام مرگ یا ر برزخ و قیامت مفاسد ی برایش ایجاد خواهد شد که همه آنها بر وابستگی هایش مترتب شده یعنی دلبستگی این مفاسد را در پی دارد. از طرف دیگر این دلبستگی ها موجب می شود که انسان از نظر درونی به بسیاری از رذایل مبتلا شود . روایاتی که در باب حب دنیا نقل شده مانند روایت مشهور حب دنیا رأس کل خطیئه اشاره به خطر وابستگی انسان به ابزار و لذات و حیات معنوی دارد یعنی هر اشتباهی اعم از گناه و معصیت یا غیر آن از حبّ به دنیا نشأت می گیرد در روایت دیگری : خداوند به موسی وحی کرد که بدان بذر هر فتنه ای حب به دنیا است. علی (ع) : رأس و سرآمد همه آفت های معنوی برای انسان همان دل بستگی به دنیا است.
در روایتی دیگر: تو خدا را با عملی زیان بار تر از حب به دنیا ملاقات نمی کنی مراد از عمل جوارحی نیست بلکه عمل جوانحی است که مربوط به درون بوده و کار قلب است. حتی حلال هم انسان را مبتلا می کند و منشا اکثر رذائلی که باعث پیدایش حجب ظلمانی می شود و اعم از حرص، طمع و … همین دلبستگی به دنیا است طمع این است که انسان به دنبال چیزی می رود که مورد احتیاجش نیست حرص شخص به اندازه رفع ، احتیاجش از دنیا دارد اما می خواهد بیش ازاین داشته باشد . وابستگی به دنیا چه به ابزار دنیوی و چه لذات مادی و چه نسبت به حیات در دنیا باشد بذر همه فتنه ها و اصل همه بدبختی ها ست. دنیا دوستی مبدا ایجاد وابستگی است و این وابستگی منشأ جمیع رذایل اخلاقی خواهد بود که هر کدام از آنها نیز حجب ظلمانی محسوب می شود همین موجب خواهد شد که انسان در مراحل بعدی ولو اینکه مومن بوده و از همه جهات سالم و صاحب اعتقادات صحیح باشد دچار فشارها و مفاسد خطرناکی می شود وابستگی به دنیا موجب زجر کشیدن انسان در دنیا می شود. وابستگی به دنیا علاوه بر اینها در بعد دیگر هم تاثیر گذار است به این صورت که منشأ همه گناهان همین وابستگی است مبدأ همه عصیان ها و حجاب ها برای انسان چیزی جز وابستگی به غیر خدا نیست به خاطر همین روایات ما همه تاکید کرده اند که فریب نخورید و دلهایتان را ارزان نفروشید.
حب دنیا منشأ همه رذایل
در روایتی از امام صادق (ع) : کسکه دلبستگی به دنیا پیدا کند در قلبش 3 خلصت ایجاد می شود : تعلق قلبه به معنای دل بستگی و وابستگی است این تعلق عبارت دیگری از همان هدف شدن دنیا است. اولین خصلتی که به واسطه تعلق قلب به دنیا انسان پیدا می شود اندوهی بی زوال است هیچ گاه دل دنیا خواهان از غم خالی نمی شود دل آنها همیشه همراه غمو اندوه است. ظاهرشان را نگاه نکنید فریب ظاهر را نخورید . دوم اینکه دل های اینان آرزویی دارد که هرگز به آن نمی رسند یعنی سراسر دلشان را آرزو هایی که هرگز به آن نخواهند رسید . آن ها همیشه در آرزوی رسیدن به آن خواسته بزرگ خود تلاش می کنند اما نمی دانند که هیچ گاه این آرزو برایشان حاصل نخواهد شد. سومین چیزی که قلب دنیا خواهان گرفتار آن می شود امیدی است که هرگز محقق نمی شود پس سراسر قلب کسی که دنیا را هدف گیری کرده و قلبش به دنیا تعلق یافته در پنجه اندوهی است که زائل نمی شود و آرزویی که به دست نمی رسد و امیدی که به آن نائل نمی شوند . امام صادق ( ع) در این روایت در ارتباط با تشریح رذایل اخلاقی تشبیهی را مطرح می کنند. اگر شما دنیا را مانند مجسمه ای در نظر بگیرید سرو چهره این مجسمه رذیله اخلاقی کبر است ؛ چشمش حرص است. گوش طمع است ،زبان این مجسمه ریا است دستش شهوت و پایش عجب دلش غفلت و بودش از بین رفتن است و این جمله بسیار عجیب است ممکن است کسی فکر کند که بیرون بودن و فنا تناقض وجود دارد . اما منظور از فنا به تدریج کم شدن است مانند مجسمه یخی که وقتی در هوای گرم قرار بگیرد آخر کار هم از بین رفتن است . هر کس به دنیا دلبستگی پیدا کند دلبستگی اش برای او رذیله اخلاقی خود بزرگ بینی را به ارث می گذارد رابطه دل بستگی به دنیا و کبر در این است که هر چه انسان بیشتر به دنبال دنیا رفته باشد و دنیای بیشتری را جمع آوری کند موجب می شود که خود را از دیگران برتر ببیند ، و هر کس که دنیا در نظرش زیبا جلوه کند حرص را به ارث خواهد برد . استحسان با دل بستن فرق دارد چون یک وقت می گوییم شخص دلبسته دنیا می شود و یک وقت می گوییم دنیا نزد او زیبا جلوه کرده دومی استحسان است که حرص را به همراه دارد حرص این است که انسان بخواهد هر چیز زیبایی را برای خود جمع کند انباشتن چیزی که مورد احتیاج انسان نیست هنگامی که انسان بیش از اندازه حد کفاف خود در طلب دنیا باشد.وارد وادی دیگری از رذایل اخلاقی خواهد شد که به آن طمع می گویند طمع با حرص فرق دارد . با این معناست که انسان توقع داشته باشد در امور دنیایی هر چه می خواهد مردم به او جواب مثبت دهند و کسی او را رد نکند چنین کسی هر چیزی را که در دست دیگران می بیند می خواهد که همان چیز را داشته باشد و انتظار دارد که صاحب آن شی ء نیز آن وسیله را به او بدهد . کسی که طمع دارد چشمش همیشه به مال مردم است و لحظه ای از دست مردم چشم بر تمی دارد آن قدر طمع و حب دنیا رابطه تنگاتنگی با هم دارند که در روایات متعددی آمده پیامبر (ص) : بر هر دلی که به دنیا وابستگی دارد حرام است که طمع از آن جدا شود یعنی قلب محب به دنیا همیشه طمع دارد. امام علی (ع) : عامل اصلی طمع حب دنیا است کسی که به دلیل وابستگی به دنیا آنرا مدح می کند در وادی ریا خواهد افتاد و با دورویی رفتار می کند تا نیای بیشتری را به دست آورد مدح و ستایش دنیا مساوی است با افتادن در وادی ریاکاری . گاهی دنیا دران برخی را مدح می کنند و یا طوری رفتار می کنند که مشتری پسند باشد و آنها را به دنیا یشان برساند هر کس به دنبال دنیا باشد و مادیات را بخواهد دچار عجب می شود عجب به معنای به خود بالیدن است. به خود بالیدن غیراز کبر است که معمولاً در عبادات به وجود می آید. مثلاً فرد نسبت به عبادات خود عجب می گیرد . و نسبت به انجام اعمال به خود می بالد . هر کس به دنیا رکون کند ، غفلت بر او سوار می شود یعنی غفلت بر او احاطه می کند وقتی شما سوار بر حیوانی هستید شما هستید که آنرا هدایت می کنید اما کسی که دنیا دل ببندد و به او اطمینان می کند غفلت بر او سوار شده و افسارش را به هر سویی که دنیا طلبی می خواهد می کشد . همه این مطالب ریشه قرآنی دارد . با آیه ای که می فرماید: الذین لایرجون لقاء نا و رضو بالحیاه الدنیا کسانی که لقامی ما را نمی خواهند و به زندگی دنیا راضی شدند . و اطمأنوّ بها به دنیا اطمینان پیدا کزدند و الذین هم عن ایاتنا غافلون این ها از آیات ما غافلند یعنی غفلت از آیات الهی نتیجه رکون به دنیا است.
آثار و مفاسد دیگر حب به دنیا
نتیجه و عاقبت این رذایل اخلاقی و مفاسدی که این ملات زشت نفسانی دارند: حضرت می فرمایند : هرکس که دنیا او را به شگفت آورد و آن را بزرگ پندارد ، نسبت به اموری که همیشگی است و نسبت به عوالم بالاتر دچار بیچارگی شده و در میدان آزمایش قرار می گیرد تعجب و شگفتی از دنیا از نتایج قطعی این رذایل اخلاقی است که با حب دنیا در انسان ایجاد می شود . وقتی دنیا بزرگ شد آخرت کوچک می شود و انسان دچار فتنه می شود فتنه دو گونه است آزمایش و گرفتاری پس فتنه نسبت به آخرت نیز هم به معنای آزمایش اخروی و هم به معنای گرفتاری و عذاب های آن سر است دومین مفسده : هر کس که به دنبال دنیا رفته باشد و پیش از حد کفاف و مورد احتیاجش ابزار مادیات جمع کرده و روی هم انباشته به جایگاه مناسب این رذایل که همان آتش است بر می گردد جایگاه مناسب دنیا طلبی و این اخلاقیات زشت و نا پسند بهشت نیست بلکه آتش است آخر و عاقبت این خلق ها که همگی از حب دنیا نشأت می گیرد جهنم است. تمام این تفصیلاتی که دیدیم . در یک جمله خلاصه می شود که حضرت فرمود:
حب دنیا رأس کل خطیئه ؛ حب دنیا اصل کل فتنه . هر فتنه و خطایی که پدید می آید به خاطر تعلق و محبت به مادیات است.
آثار سوء کیافی در دنیا
یکی از مفاسد خطرناک برای کسی که بر اثر کیّافی حلال ، مسحور دنیا شده ترس از مرگ است یعنی کسیکه دل به دنیا بسته و اسیر لذایذ حقیقی یا موهم دنیا شده است بیش از کسانی که این حالت را ندارند از مردن می ترسند یعنی مرگ برای او هم تلخ است و هم ترسناک این یک خطر بزرگ است. در حالی که اولا باید بگویم که مرگ ترس ندارد حتی اگر نداند که حقیقت مرگ چقدر شیرین و زیبا است . باز هم نباید از آن بترسند . ثانیاً اگرکسی هم از مرگ بترسد و یاد مرگ او را آزار دهد این اذیت شدن از یاد مرگ خیلی دردناک تر از خود مردن وتلخی جان کندن است. لذا مسحورین دنیا با یاد مرگ چنان زیر فشار قرار می گیرند که از خود مردن و جان کندن هم برایشان سخت تر است. این شدت کاملاً به میزان شدت انس به دنیا بستگی دارد . یعنی هر چه دل بستگی و درگیری انسان با دنیا بیشتر باشد سوختش در برابر جداشدن از دنیا بیشتر خواهد بود. چه اینکه واقعاً بمیرد و چه اینکه یاد مرگ او را آزار دهد . امام صادق(ع) : کسی که وابستگی اش به دنیا بیشتر باشدحسرت او وقتی که بخواهد از آن جدا شود بیشتر است چه هنگام مرگ که جدایی کلی است چه هنگام مصیبت که جدایی جزئی است و چه هنگام یاد مرگ که جدایی خیالی است . اثر دیگریکه سحرشدن در برابر دنیا به همراه دارد، این است که انسان هر چند که مقصد به مبدأ و معاد باشد اما چون به مادیات تعلق دارد و تمام وجهه دلش با همین لذات دنیوی است . به خدا بغض کرده و از دست او ناراحت می شود که وی را دارد از محبوبش یعنی دنیا جدا می کند . چنین آدمی هر چند که مومن و متدین باشد از شدت انس و حب به دنیا مرگ را اینگونه می بیند که خدا دارد محبوبش را از وی می گیرد لذا ممکن است که نعوذ بالله نسبت به خدا حالت بغض و غضب پیدا کرده و با همین حالت بمیرد خطر بزرگ همین است که انسان بعد از عمری دین داری و مجاهده در راه خدا به خاطر بسنده نکردن به مقدار کفاف و کیّافی و عیّاش حلال با چنین حال خرابی از دنیا برود و به ساحت ربوبی خدا بدگمان و کینه دار شود. خطر دیگری هم در پی دارد که در برزخ است. برزخ انسان نیزمانند قیامت او با اعمالی که وی در دنیا انجام داده ساخته می شود با این تفاوت که برزخ رتبه پایین تری دارد . هر چه تعلق و تمتع انسان نسبت به مادیات بیشتر باشد برزخش تنگ نر و تاریکتر بوده زمان بیشتری را در آنجا معطل خوهد شد . و عکس قضیه هم درست است هر مومنی که دنیای سخت تر را بگذراند برزخش نورانی تر، وسیع تر و سریعتر خواهد بود. حتی در مورد اولیاء خدا است که توقف آنها در برزخ سه روز طول می کشد یعنی آنها را هیچ تعلقی به مادیات ندارند.تنها به دلیل وجود یک رابطه طبیعی با عالم مادیت که ضرورت زندگی بشریبوده زمان کوتاهی را معطل می شوند لذا کسی که به دنبال کیّافی است ولو اینکه مرتکب حرام شده چقدر باید در برزخ تنگ و تاریک معطل بماند. پس لذت بردن در دنیا یک مساله گذرا نیست و دنباله دار است حتی ا گر حرام نباشد و زر ووبال خواهد بود.
راه های پیشگیری و درمان بیماری حب دنیا
معمولاً به این امور دو راه پیشنهاد می شود : یک راه علمی دو راه عملی . راه علمی جنبه تفکری دارد یعنی شخصی مفاسدی که دین راه در پیش دارد را در ذهن خود مرور کند و به این نتیجه برسد که دنیا طلبی و حب به غیر خدا سودی ندارد وابستگی به دنیا آرامش روحی را از انسان می گیرد دائماً مضطرب اند و با غم و اندوه زندگی می کنند هیچ گاه به آرزوهای خود نمی رسند . هنگام مرگ دچار سختی می شوند .توجه به همه این مفاسد حب دنیا . دوم اینکه انسان فطرتاً طالب بقا و کمال است در حالی که انسان در حال فناست و هر لحظه ای که در دنیا از او می گذرد در واقع از هستی اش کم شده ، تلاش می کند و ابزار مادی را حاصل می کنئ اما باید روزی همه آنها را بگذارد و برود.
راه علمی و تصحیح نگرش به دنیا
پیامبر(ص): کسانی که در دنیا هستند همه مهمانند و هر چه در دست دارند همه عاریه است مهمان که هیچ وقت برای همیشه نمی ماند می گذارد ومی رود عاریه هم روزی به صاحبش پس داده خواهد شدیعنی هم انسان و هم آنه در دست اوست فانی می شود . بنابراین دنیا داری که دنیا را هدف گیری می کند مسلماً به هدفش نخواهد رسید . لذا انبیاء و اولیای ما و حتی قرآن نسبت به گذرا بودن دنیا تذکر داده اند و به طور کلی فرموده اند و به طور کلی فرمودده اند که هیچ چیزی برای انسان باقی نمی ماند . همچنین برای اینکه مساله بهتر جا بیفتد از قولی صاحبان طولانی ترین عمرها مثل حضرت نوح (ع) را ذکر کرده اند . تامل نسبت به سر گذشت گذشتگان جنبه علمی دارد و یک راه پیش گیری و درمان وابستگی به دنیا است قران میفرماید پیشینیان چقدر باغ و چشمه گذاشتند و رفتند؟ چه بسیار کسانی که کاخ های خود را گذاشتند و رفتند . دنیا دار فصل است.
برای تصحیح نگرش نسبت به دنیا ، در بین تمام اعتقادات اعتقاد به معاد نوعی محوریت دارد لذا گردیدید کسانی که به ظاهر مدعی اعتقاد به معاد هستندو در دنیا فرو رفته اند بدانید که در اعتقاد به معاد مشکل دارند یا به عبارتی اعتقاد به معاد ندارند از ضعف ایمانی است و گرنه اگر اعتقادشان به معاد محکم باشد هیچ گاه وابسته به دنیا نمی شوند.
راه های عملی رفع بیماری حب دنیا
در کنار راه های عملی و راههای عملی وجود دارد که عملاً منجر به جدا شدن از دنیا می شود و نتایج خوبی را به دنبال دارد اما این مطلب نیازمند دو نکته مقدماتی است: اولاً ایجاد وابستگی به یک شی ء دفعی نیست یک شبه اتفاق نمی افتد بلکه تدریجی است ثانیاً این وابستگی گاهی از تمایلات واقعی نشأت می گیرد و گاهی از تمایلات کاذب یعنی نسبت به چیزی که مورد احتیاجش نیست و کمبودی ندارد. اشتهاومیل پیدا می کند. با توجه به این دو مقدمه باید گفت اگر انسان بتواند حربه ای به دست آورد که با آن هواهای نفسانیه افسار گسیخته و اشتهای کاذبش را بکوبد، می تواند از ایجاد تعلق به مادیات جلوگیری کرده و یا بیماری وابستگی را از قلب خویش برطرف کند پس باید به دنبال حربه ای برود این شهوات و هواهای کاذبه را بگیرد چه در بعد ابراز دنیا و چه در بعد لذات دنیا که ممکن است شخص کمبودی نداشته باشد اما باز هم زیاد طلبی کند . پس مبارزه و کسر شهوات کاذب راه عملی برای درمان بیماری حب دنیا به راهی دیگر یاد مرگ است یاد مرگ کالر شهوات و رافع غفلات است . یاد مرگ شهوتشکن ، هوا شکن ، غفلت شکن و هادم الذّات است.
پیامبر (ص) : با فضیلت ترین زهد در دنیا یاد مرگ است. زهد نداشتن نیست بلکه عدم وابستگی است. یاد مرگ نیست به وابستگی به دنیا گلو گیر است و نمی گذارد که انسان به دنیا وابستگی پیداکند .در ادامه می فرمایند : با فضیلت ترین عبادت ها یاد مرگ است. چون با یاد مرگ انسان دلا از دنیا کنده و به خدا دل بسته می شود و این غرض عبادت است . بالاترین تفکّر هم یاد مرگ است.
اما علی (ع) : آن چیزی را یاد کنید که شکننده وابستگی های شما به لذت های دنیویه است یعنی آن چیزی را که شهوت شکن است یاد کنید.
راه عملی دیگر مربوط به روابط اجتماعی است. 2 نکته دارد نگاه کردن و معاشرت . نگاه کردن به زندگی دیگران که از سطح زندگی ما بالاتر است ، می تواند ما را گرفتار کند یعنی ممکن است همین امر موجب شود که انسان بخواهد زندگی اش را در امور دنیایی و تمایلات دنیوی با توجه به زندگی دیگران تنظیم کند .لذا توصیه شده که هیچوقت درامور مادی به زندگی بالا دستی خود نگاه کند . ابوذر در روایتی می گوید : دوست و خلیلم پیامبرص) به من سفارش کرد: به پایین دست خود نگاه کنیم نه به آن کسی که از نظر امور دنیایی بالا دست من است البته مهمتر از نگاه کردن مسأله معاشرت کردن است که خیلی روی انسان اثر می گذارد. نباید با دنیا داران و ابناء دنیا مصاحبت کرد. البته منظور ازمصاحبت ، معاشرتی که باعث ایجاد علقه و موانست شود و مجبور شوی که مثل آنها زندگی کنی و بازیچه دنیا شوی وگرنه ارتباط شغلی و غیره خیلی برای انسان مضر نیست . البته روایات از طرف دیگر می فرمایند: با کسانی الفت و انس پیدا کنید که در بعد معنوی از شما بالاترند و جزو صلحا به شمار می آیند . معاشرت با آنها شما را به سوی معنویت سوق می دهد . معاشرت با دنیا داران جنبه مادی و هواهای نفسانی را در انسان زنده می کند و معاشرت با این گروه کنید از نیکان و ابرار بعد عقلانی و معنوی و الهی را زنده می کند.
پیامبر (ص) : با کسی معاشرت کنید که وقتی چهره اش را می بینید یاد خدا بیفتید یعنی کسی را برای انس و الفت پیدا کنید که چهره اش با تو حرف الهی بزند مطلبی را از او یادبگیرید، طرف معاشرت باید کسی باشد که چهره اش ، حرفش، نگاهش، و همه وجودش در بعد انسانی و معنوی سازنده باشد. چنین کسی را برای انس و الفت پیدا کن.
نتیجه گیری
حب دنیا و وابستگی به دنیا یکی از بیماری هایی است که روح انسان را مبتلا می کند و مفاسدی را در پی دارد که آن مفاسد هم آثار سوء دیگری را به دنبال می آورد که همه آنها باعث دور شدن از قرب به خدا می شود و انسان را هم در دنیا و هم در آخرت خسران زده می کند به همین علت می بینیم که تمام انبیاء و اولیاء آمدند ومتفقا گفته اند که از دنیای بیش از حد کفاف و نیاز پرهیز کنید و مراقب باشید که به بیش از نیاز خود به مادیات تعلّق پیدا نکنید که این وابستگی و آلودگی منشأ تمام خطاها و سقوط هاست. ما در تمام کتب روایی خود حتی یک روایت هم نداریم که بگوید یک پیغمبر یا امام مردم را به سوی وابستگی به دنیا سوق داد و یا آنها را بر مادیات و لذایذ دنیوی ترغیب کرد. بلکه هر چه هست تخدیر نسبت به دنیا و دعوت به آخرت است. هرچه بود آنها به ما گفتند و این حرف ها هم تا قیامت باقی خواهد ماند چون با فطرت انسان در نظام عالم وجود سازگار است و خلقت نیز تغییر نخواهد کرد.
همه اولیای خدا به بشر گفتند : تو حیوان نیستی ! تو انسانی ! اگر بخواهی بر غرض از خلقت خویش که رسیدن به مقام انسانیّت است نائل شوی یگانه راه دین است که دنیا را « وسیله» و آخرت را «هدف» بدانی و برای رسیدن به این هدف از وسیله و لذایذ آن بگذری آن هم نه اینکه کامل وسیله را رها کنی و تارک دنیا شوی بلکه باید تنها به اندازه نیاز خود در حد یک « وسیله» از دنیا و مادیات استفاده کنی! اگر عکس این اتفاق بیفتد در آخر کار حیوان عجیب و غریبی خواهی شد که در دنیا نظیر ندارد….!
منابع
1- دارالشفاء قرآن ؛ مهدی احمدی؛ انتشارات جامعه القرآن الکریم ، چاپ افق
2- رسائل بندگی [ رساله دوم: حب به دنیا؛ برگرفته از درس های آیت اله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی مشخصات نشر: تهران موسسه فرهنگی پژوهش مصابیح الهدی
3- اخلاق در قرآن ( جلد دوم: فروع مسائل اخلاقی) : آِیت الله العظمی مکارم شیرازی چاپخانه مدرسه الامام علی ابن ابیطالبre1377

Print Friendly, PDF & Email
بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
مطالب بیشتر از این نویسنده محمدپور ماهونکی رضا
  • نهج البلاغه در یک نگاه

    از سال400 هجری قمری (ق) با فکری نورانی و اهدافی والا به جمع آوری بعضی از اثار حضرت امیر ال…
  • حقوق سیاسی از نظر حضرت علی (ع)

    حقوق سیاسی حقوق سیاسی شامل مشارکت سیاسی در تشکیل حکومت و سازمان‌های دولتی، حق اعتراض به رف…
  • حقوق اقتصادی از نظر حضرت علی (ع)

    حقوق اقتصادی حق انسان در انتخاب شغل مناسب و برخورداری از دسترنج خویش، مانند ماکلیت او بر س…
بارگذاری بیشتر در مذهبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی کنید

آشنایی با آمادگی جسمانی

آشنایی با آمادگی جسمانی مجموعه: ورزش عمومی   آمادگی جسمانی یعنی داشتن قلب، عروق خونی،…